اولین شب یلدای و 7 ماهگیت
روز پنجشنبه 30 آذر 1391 اولین یلدایی بود که شما با ما بودی(البته پارسال هم تو دلم بودی و همه منتظر بودن که بیایی) ما اون شب رفتیم خونه خاله من چون خاله بشی مریض و مامی رفته بود پیشش ما هم رفتیم که دور هم باشیم خلاصه من و بابایی و شما رفتیم دنبال خاله ملیتا و باباچی و همه با هم رفتیم خونه خاله بشی من که مامی پیشش بود:)))) منم از صبح برای شما یک کیک پختم و به شکل هندوانه درست کردم که برای 7 ماهگیت هم جشن بگیریم خلاصه اون شب هم خوش گذشت و اولین یلداتو دیدی :) 
راستی هممونم لباس قرمز تن کردیم من و بابایی و شما و خاله ملی و مامی:))))))))) منم این لباستو مخصوص شب یلدا اولین بار تنت کردم:))) انار خوشمزه من

عاشق اینی که سر میز یک چیزی با ما بخوری قربونت برم .

قربونت برم که مثل آقاها نشستی

عشق مامان آرزو میکنم که همیشه سلامت و شاد باشی و تو زندگیت موفق. امیدوارم بتونیم با هم یلداهای زیادی رو جمع بشیم و آرزو می کنم که این سنت قشنگ رو دوست داشته باشی و همیچ وقت هر جای دنیا که باشی فراموشش نکنی بوووس بهت گلم.



اولین شب یلدای و 7 ماهگیت
